|
سالم به همه ی دوستای گلم امید وارم همتون خوب باشین من یه سایت جدید ساختم به همین دلیل دیگه زیاذ این جا نمی یام خوشحال می شم به اون یکی وبم هم سر بزنید http://www.del-shekasteo-tanha.blogfa.com/
سلام به همه ی دوستانی که تا امروز منو تنها نزاشتن نمی دونم چند وقته نیومدم ولی تو این مدت که نیومدم کلی کارا کردم دلم خیلی واستون تنگ شده بود درسام خیلی زیاد بود..... مشکل خیلی واسم پیش اومد.... سختی خیلی کشیدم.... خیلی تنها بودم.... ولی در آخر ؟؟؟؟؟؟؟ رفتم حج با این که بار اولم نبود اما خیلی بهم خوش گذشت انگار یه بار سنگینی رو از رودوشم ور داشتن واسه همتون دعا کردم انشاالله شما هم بتونین برین ۶ ماه شایدم بیشتر آپ نشدم بازم بهم سر بزنین دوستون دارم بدرود.....
آدم ها به هم گل می دهند ، چون معنای حقیقی عشق در گل ها نهفته است . كسی كه بكوشد صاحب گلی شود ، پژمردن زیبایی اش را هم خواهد دید . اما اگر به همین بسنده كند كه گلی را در دشتی بنگرد ، همواره با او خواهد ماند. چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشید ، با بوی زمین خیس و با ابرهای افق آمیخته است دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گل های باغ می آورد و گیسوان بلندش را به باد ها می داد و دستهای سپیدش را به آب می بخشید دلم برای کسی تنگ است که چشمهای قشنگش را به عمق آبی دریای وا گون می دوخت و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند دلم برای کسی تنگ است که همچو کودکی معصوم دلش برای دلم می سوخت و مهربانی را نثار من می کرد دلم برای کسی تنگ است که تا شمال ترین شمال با من رفت و در جنوب ترین جنوب با من بود کسی که بی من ماند کسی که با من نیست کسی... دنیا این جوریه دیگه: اگه گریه کنی میگن کم آوردی ، اگه بخندی میگن دیوونست ، اگه دل ببندی تنهات میزارن ، اگه عاشق بشی دلتو میشکنن ، با این حال باید لحظه ای را گریست ، دمی را خندید ، ساعتی را دل بست و عمری عاشقانه زیست
يادته يه روزي بهم گفتي: هر وقت خواستي گريه كني برو زير بارون كه نكنه نامردي اشكاتو ببينه و بهت بخنده ....... گفتم: اگه بارون نيومد چي؟؟؟ گفتي: اگه چشماي قشنگت بباره، آسمون گريش مي گيره گفتم يه خواهش دارم ........ وقتي آسمون چشام خواست بباره تنهام نذار......گفتي به چشم...... حالا امروز من دارم گريه مي كنم و تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم مي خندي .... يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش. اگر باران بودم آنقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاك كنم اگر اشك بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميكردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس كه نه بارانم نه اشك نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم. ای کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگیم تقاشی روی دیوار بود. ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ برلب داشته باشم. ای کاش کودک بودم تادراوج ناراحتی و درد بایک بوسه همه چیز را فراموش می کردم . اما............افسوس... کودکی نسیم دلنوازی بود وگذشت...
یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش ۲ یا ۳ ماه بیشتر زنده نیست، یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله یعنی دو خط موازی که به هم نمیرسند، یاد گرفتم در عشق هیچ کس به اندازه خودت وفادار نیست، و یاد گرفتم که هر چه عاشق تری تنها تری هنوزم منتظرم...بي تو تنها....تا ابد منتظرم..و....
يه روز بهم گفت: «ميخوام باهات دوست باشم؛آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام. بهش لبخند زدم و گفتم: آره ميدونم. فكر خوبيه من هم خيلی تنهام . يه روز ديگه بهم گفت: ميخوام تا ابد باهات بمونم؛آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام. بهش لبخند زدم و گفتم: آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام. يه روز ديگه گفت: ميخوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا . آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام. بهش لبخند زدم و گفتم: آره ميدونم فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام. يه روز تو نامهش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم . آخه ميدوني؟من اينجا خيلي تنهام. براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه من هم خيلی تنهام. يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت :من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم .آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام. براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: آره ميدونم. فكر خوبيه من هم خيلي تنهام حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام...
تولد......... تولد........ تولدم مبارک........ مبارک.......... مبارک....... تولدم مبارک بچه ها امروز تولدمه
تولدت مبارک نفس کشیدنم،ای امید و آرزوی من ،دنیای من،ای تو نسل بهارم، باور کن دوستت دارم و عاشقانه تو را می پرستم و بی تو می میرم عشق جاودان من تولدت مبارک.
چه زيباست بخاطر تو زيستن و براي تو ماندن بياد تو مردن و به عشق تو سوختن و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن و به عشق و دنياي تو نرسيدن اي كاش مي دانستي بدون تو مرگ گوارا ترين زندگيست بدون تو و به دور از دستان مهربانت زندگي چه تلخ و نا شكيباست اي كاش مي دانستي مرز خواستن كجاست و اي كاش مي ديدي قلبي را كه فقط براي تو مي تپد
من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست بدترين درد اين نيست كه عشقت بميره
کاش می شد غصه را زنجیر کرد ذره های عشق را تکثیر کرد کاش می شد زخم را مرحم شویم یار و غمخوار و انیس هم شویم کاش می شد بر خلاف سرنوشت قسمت و تقدیر را از سر نوشت کاش می شد چشم و دل را باز کرد نغمه ها ی دوستی را ساز کرد کاش می شد عشق را آغاز کرد بی خیال از هر غمی پرواز کرد
بار خدايا از كارهايي كه كرده ام به تو پناه مي برم: - از اين كه وقتي كسي كار بدي كرده بود و خود ناراحت بود آن را به رخش كشيدم. - از اين كه براي كسي از روي كينه دعاي بد كرد يا نفرين كردم. - از اين كه وقتي كنار فقيري رد مي شدم خود را به نديدن زده و رد مي شدم. - از اينكه از هنرم در راه خدا استفاده نكردم. - از اين كه به كسي بيش از اندازه اصرار كردم كه چيزي را بگويد، كاري بكند يا چيزي را نشانم دهد. - از اين كه در غم ديگران شريك نبودم، بلكه از ناراحتي آنها خوشحال بودم. - از اينكه احساساتم بر عقلم غلبه كرد. - از اينكه خود را به زحمت نيانداختم كه ديگران در آسايش باشند. - از اينكه بدون فكر سخن گفتم. - از اينكه كاري را براي عزيز كردن خود انجام دادم. - از اين كه براي فخز فروختن چيزي را ياد گرفتم.
آن کس که بر نوع بشر والاترین را عرضه کرد از بهر ما گــــــــــــمگشتگان راه فدا را پیشه کرد آن کس که درس عاشق بر جاعل و فرزانه کرد بر تشنگان جام شــــــــــــفا با نفس خود پیمانه کرد آن کس که با علم و عمل دین را همه یک جمله کرد آموزش مــــــــــــهر و وفا بر خویش و بر بیگانه کرد عیسای زخم مرا مرهم شد و قــــــــــــلب مرا کــــــــــــاشانه کرد قفسی باید ساخت هرچه در دنیا گنجشک و قناری هست با پرستوها و کبوترها همه را باید یکجا به قفس انداخت روزگاری است که پرواز کبوترها در فضا ممنوع است که چرا به حریم جت ها خصمانه تجاوز شده است روزگاری است که خوبی خفته است و بدی بیدار است و هیاهوی قناری ها خواب جت ها را آشفته است غزل حافظ را می خواندم مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو تا به آنجا که وصیت می کرد گر روی پک و مجرد چو مسیحا به فلک از فروغ تو به خورشید رسد صد پرتو دلم از نام
آرامم هم جنس نگاهت هم رنگ دستهایت گاه سرخ وگاه گاهی سبز... مهم نیست که شانه هایت پوشالی ست و آغوشت خیال... دستهایت اینجاست نگاهت... صدایت... خنده ات! دیگرچه می خواهم هیچ! دستهایت را دردستهایم جاگذاشته ای! نگاهت را درنگاهم، وخیالت را درخیالم... ومن، آرامم! آرامترازهمیشه... مگر نه اينكه خدا
یاد تو فردا که شب شود حتما ستاره ها چشمک زنند و باز .... خسته شدم میخواهم در آغوش گرمت آرام گیرم خسته شدم بس که از سرما لرزیدم بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندند خسته شدم بس که تنها دویدم اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن ... میخواهم با تو گریه کنم...خسته شدم بس که تنها گریه کردم..میخواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم وشانه هایت را ببوسم ...خسته شدم بس که تنها ایستادم خوب من...
تا با مني من در بهارم اي سينه ا ز عطر تو سرشار اي خفته صد جام پر از مي در آن دو چشم همچو نرگس مست وبيمار اي سرو بالاي من اي تنها اميدم اي سايه افكن بر سرم اي شاخ بيدم اي جوشش هستي درون پيكر من اي همچو خون اي همچو مي در ساغر من جز عشق تو هر كيش كفر است این است آیین دل من یک لحظه را تا لحظه دیگر نشاید ترسم نمانم تابا تو هستم در بهارم تا بی تو هستم در خزانم گر تا بهاران زنده مانم میسازم از گلهای وحشی بسترت را صحرا به صحرا همچون پرستوهاي ره گم كرده دشت همبال وهمدم ره مي سپارم تادامن كوه آنجا كه جز چشم خدا بر ما نباشد آنجا كه دلها خانه غمها نباشد عشق ووفا سرمايه سودا نباشد ليلا نميرد مجنون بي ليلا نباشد آنجا كه هر قلب تهي از مهرباني هر پنجه سنگين و بيرحم نتواند از هم بگسلد پيمان ما را اي جوشش هستي درون پيكر من گر تا بهاران هم نمانم ميدانم اين را روزي كه آيي بر مزارم گلپونه هاي وحشي روييده در خاك بر پاي تو سر ميگذارند پوشيده بر تن جامه اي از ياسمنها تاجي به سر از نسترنها مي پيچد عطر پيكر من در مشامت سر ميكشد در گوش تو آواي گرمم آهسته مي خوانم بنامت اي دوست اي دوست كاي عشق پاكت تا قيامت همدم من تا بي تو هستم در خزانم
يکي خواستش دلو چيزي نگفتم دل خـالي کـه دزديدن نـداره
در حضور خارها هم مي شود يك ياس بود در هياهوي مترسك ها پر از احساس بود ميشود حتي براي ديدن پروانه ها شيشه هاي مات يك متروكه را الماس بود دست در دست پرنده بال در بال نسيم ساقه هاي هرز اين بيشه ها را داس بود كاش مي شد حرفي از "كاش مي شد"هم نبود هرچه بود احساس بود و عشق بود و ياس بود
سعی کن مثل خورشید،زیـاد نور ندی،چـون همه از نورت استفاده می کنـن ولـی اصــلا نگــات نمی کنن،سـعی کـن مثـل ستــــاره، کم نور بدی،تا همــه تـوی خلوت شبــاشون دنبــالت بگــردن!!
سرنوشت سادگی اي کاش تنها يکنفر هم در اين دنيا مرا ياري کند
تو که در باور مهتابی عشق رنگ دریا داری فکر امروزت باش به کجا می نگری زندگی ثانیه ایست وسعت ثانیه را می فهمی می شود مثل نسیم بال در بال پرستو بوسه برقلب شقایق بزنیم بدونت تنها نیست تو خدا را داری و من آرامش چشمان تو را.....
زندگی
زندگی گل زردی است به نام غم مروارید غلطانی است به نام اشک و ایینه شکسته ای است به نام دل. زندگی کردن جهنمی است که هیزمش عشق است. زندگی یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از ان میگذرد. زندگی شستن یک بشقاب است. زندگی نگاه عمیقی است به نام عشق مروارید گرانبهایی است به نام اشک به دریایی میرسد به نام محبت به کوهی میرسد به نام غرور ودر اخر به بیابانی میرسد به نام ودا. زندگی سخت است ولی سخت تر از ان نامردی کسانی است که ان را به بازی میگیرند. زندگی ارزویی است که برای رسیدن به ان باید مرگ را در اغوش گرفت. زندگی زیبا انجاست که انسان در کنار معشوقش زندگی کند بدون انکه رنج و تحمل کسی را داشته باشد(وصال مطلق) زندگی زیباست اگر در تلاطم زمانه درگیر و اسیر نگردیم ایا این تقدیر است که می گریدبه حال ما یا ماییم که میخیزیم به سرنوشتمان.
|
About![]()
Home
|